اغازی دوباره

سلام خدمت یکایک یاران قدیمی 

چقدر دلم برای صفحه ی سفید وبلاگم تنگ شده بود  

انقدر تنگ ک نمی توانم ذوق را در کلمه هایم ابراز کنم 


اینجا جایی بود ک من ب خیلی از آرمان هایم دست پیدا کردم و بهترین لحظه ها

رو اینجا گذروندم و ب اون 
هدفی ک دلم می خواست رسیدم 

خدایاااااا فقط اومدم تشکر کنم ازت ک اینقدر خوب بودیو هوای منو داشتی 



      ان شاله بیشتر بروز خواهم شد

 

بوی عیدی بوی سیب .... بوی کاغذ رنگی

به نام او که سر منشاء همه ی مهربانی هاست

 

عید یعنی تازگی ، یعنی نو شدن و کاش که همیشه تازه باقی بمانیم

تفکرات نو داشته باشیم !! و دلهایی  مملو از رحم و به دور از کینه ...

اما یکی از دل مشغولی های من در عیدهای هر ساله، دل مشغولی هاییست که در زندگانی

دیگران می درخشد ..

این درخشش گاهی آنقدر پر نور می شود که چشم همه به سمت تاریکی گرایش می باید

 و همه چیز  تیره و تار به نظر می رسد و  آدم دلش تنها ، دعا می خواهد و نجواهای

زیر لب با خدای مهربانی ها ...

 

انگار که حادثه ها ، به دنبال یک فرصت برای خودنمایی می گردند !!

و آنقدر در زندگی آدمک ها سرک می کشند که سرانجام طاقتشان را تمام می کنند 

 

 

تلخی هایی مثل مرگ و غم از دست دادن عزیزان ، دقیقا مثل خانواده ای در

نزدیکی ما که بی پدر بودنشان را آن هم روز عیدی باید تجربه کنند !!

 

یا از دست دادن عضوی در بدن و یا تکرار تحمل دردها و رنجهایی که به خواست خدا

گرفتارشان می شوند و همین افکار و شیوه ی متفاوت زندگی ساختنشان ، عیدشان را

دگرگون می سازد  !!

واقعا ، باید با این پیشامدها چگونه برخورد کرد !! اگر دست روی دست بگذاریم که بی صدا

بیایند و بروند و یک آب هم رویش .... که این انتهای بی انصافیست !!

 

به راستی اگر " صبر و گذشت " در جای جای زندگانی مان نبود ، هم اکنون

در تکه ای از جهنم ، روزگار می گذراندیم !! همه از هم دور و دورتر می شدند ....

 

اما سایه ی سرمان همان خدای مهربانی ها و رحم کننده ی دردها ، همیشه روزنه ای از

امید و شادی در دل آدمی ، می آفریند که بی شک او  را به سمت هدفی بزرگ مانند

"زندگی کردن و با زندگی ساختن " رهنمون می کند ..

 

" صبر و شکیبایی " بزرگ ترین آرزوی من از صمیم قلب است برای آنهایی که

 

                            خودشان را گرفتار زندگی می پندارند ....

 

** امیدوارم به حق خدای زهرا ( س ) ، بهترین و زیباترین عیدی ها را از خدا بگیرید **

شهادت مادر مهربانمان (س) تسلیت باد بر امت محمد (ص)

آدم واقعا دلش می گیرد !! دلش یک آرامگاه حتی ساده می خواهد که برود کنارش بنشیند

 

و تنها برای غریبیش زار زار بگرید ....

 

اما کجاست آرامگاهی که قلب ها نیز آرام بگیرد .... کجاست اثری از تو ....

 

غریب بودی و معصومانه از فرزندانت جدا شدی .!!

 

  علی ( ع )  را خدا صبر داد که تلاش کرد تاب بیاورد محنت نبودنت را یا فاطمه ام ابیها ...

 

شهادت مادر مهربانمان (س) تسلیت باد بر امت محمد (ص)

يادواره اي  از بهترين روز ها

به نام تنها فرياد رس بخشنده

 

چنديست كه دلم خاطره مي خواهد ... از آن دس خاطره هايي كه از نزديك لمسشان كني ...

در آغوش بگيري شان و تا مي تواني بوسه بارانشان كني !! دلم اين روز ها يك ويلچر

مي خواهد كه همراهش يك همكلاسي باشد آن هم از نوع دانشگاهي و يك حياط پر از

درختهاي كاج و بيد و گل هاي رز سرخ و صورتي ؛ و ما در حالي كه با هم حرف مي زنيم

حركت كنيم  تا آرام آرام در كنار يك نيمكت چوبي روبه روي دانشكده متوقف شويم و كمي

" در " كنيم خستگي كلاس هايي را كه پشت سر هم حضور داشتيم و يك استكان

چاي قند پلو ؛ در دست هاي يخ زده ي زمستاني مان ...  !!

درست مانند همان روزهاي خوش  دانشگاهي  !!

با اينكه پس از 7 سال اتمام دانشگاه همچنان با دوستانم روابط كوتاهي دارم اما هيچ چيز

جاي در كنار هم بودن و از استادان حرف زدن و سربه سر هم گذاشتن ها و خنده هاي

از سر شوق مان را  نمي گيرد !!

كاش مي شد مي دانستم ؛ اكنون " آسيه " دارد چگونه روزگار مي گذراند !!

البته در كنار همسر و پسر  1 ساله اش 

يا مثلا " متين " !! او هم در كنار همسرش

و يا " رضوانه " كه شنيده بودم سال ها با همسرش اختلاف سن دارد و به اجبار

همسرش شده !! 

يا " الهه " كه مدتي ست پدر عزيزش را از دست داده و رفيق هميشگي من

و صندلي چرخدارم بوده !

 و " فاطمه " كه يك ازدواج ناموفق داشته و از همسرش جدا شده

و حتي " راحله " كه دوران ارشد مهندسي را به پايان رسانده ...

دلم اين روز ها ، جسم شان را مي خواهد نه فقط يك پيامك و صحبت تلفني !!

دوسدارم همه شان را ببينم و در آغوش بگيرمشان و به ياد روز هايي بيفتيم كه

پا به پاي هم مشغول درس  و نوشتن جزوه ها مي شديم ...

آزمايشگاه جانور شناسي كه يادم مي آيد چقدر از اسم هاي علمي كه قرار بود مو به مو ياد

بگيريم  وحشت داشتيم و وقتي امتحانش را داديم ؛ خوشحال بوديم كه بالاخره توانستيم

پاسش كنيم !!

و همينطور كلاسي كه برايم پر از خاطره هاي شيرين بود ، كلاس درس شيمي آلي بود !!

يك روز كه ساعتهاي انتهايي اين درس را مي گذرانديم استاد اشاره اي به من كرد و

گفت خانوم فلاني من آخر وقت كلاس باهاتون كار دارم لطف كنيد تشريف نبريد

و من نيز اطاعت امر!!

وقتي كمي خلوت تر شد استادم در حالي كه كيفش را در دست گرفته بود

در حالي كه عينكش را تنظيم مي كرد نگاهي به من و دوستاني كه همراهم بودند انداخت

و گفت : " دختر جان قدر اين دوستان بامحبتت را بدان ... اين روز ها دوستان خوب نايابند !! "

و من آنقدر از مهرباني و عزيز بودن دوستانم گفتم  كه استاد نيز براي همه ي ما آرزوي

موفقيت كرد ...

 

** ياد و خاطره ي همه ي آناني كه با بودن شان ، قلب و روحمان را مملو از

                                خاطره هاي رنگارنگ كردند ؛ گرامي باد  **

به مناسبت 12 آذر روز جهاني شدن درجه ي رفيع معلوليت

به نام او كه يادش قداست دارد

با افكار گذشته ام  كلنجار كه مي روم ؛ مي بينم علم و دانايي در زندگي شخصي ام چقدر

كارساز بوده ... آن هم براي آن دسته از معلولاني كه گذشته ي شان را تلخ چشيده اند ؛

تنگ نفس كشيده اندو سخت زندگي ....

هم نوعان ديگرم را نمي دانم اما خودم را هميشه براي امتحان هاي مشكل خداوند ،

بد عادت مي دادم !!

از " سخت راه رفتن " براي خود غولي ساخته بودم كه تنها سكوت و دلسوزي هاي 

ديگران مرا آزار مي داد ...

تا اينكه پله به پله با هدايت خانواده و مهمتر از همه معلم هاي گرانقدرم به مدارجي رسيدم

و  مرا به اين اصل اميدوارم كرد ؛ كه

" يكي از آثار دوست داشتن خدا در بندگانش ، گرفتن عضوي  از  بدنش است "

و همين يك جمله چنان آرامم مي كرد كه ؛ وجود مادري مهربان فرزند را ....

و اينكه ما در برابر اين گرفتن هاي شيرين خداوند دخالتي نمي توانيم داشته باشيم ..

تولد ما ... زندگي ما و ساختن آينده اي روشن دست كسي ست كه بايد حكمتش را سپاس

بگوييم .

من در اين مسير توانمند سازي ، خداوند را آنقدر آرامش بخش مي بينم كه تمام افكار

آزاردهنده خود به خود از ذهنم پاك شده اند .

 

12 آذر روز جهاني كردن افكار اميد بخش معلولاني ست كه ؛  زندگي را با همان

ويلچرهاي آهني شان خواهند ساخت ....

 

اين روز را به استاد عزيزم جناب آقاي ابوالفضلي ( معلول و استاد ادبيات )

مخاطب هميشه مهربان نوشته هايم جناب آقاي هادي بياباني ( شاعر اهل بيت وبرگزيده ي

معلول موفق استاني ) و تمامي معلولين توانمند عام و خاص وبلاگم تهنيت مي گويم.

عشق يا جدايي از ويلچر نشين ها !!

به اسم  خداي حسينم

 

آنچه از عنوان نوشته هايم پيداست ؛ جدايي تنها يك كلمه ي عادي نيست كه آدم راحت

از كنارش رد شود ...

اين جدايي يك جدايي سخت است ... يك جدايي نفرت انگيز ... يك جدايي غير منصفانه ...

چندي پيش با عزيزاني در ارتباط بودم كه جهت انجام كارهايشان به من مراجعه نمودند ..

و وقتي قسمتي از سكانس هاي تلخ و شيرين زندگيشان را برايم تعريف مي كردند واقعا

نمي دانستم در برابر تحملشان چه بايد بگويم !!

و فقط يك چيز برايم پر رنگتر از هميشه نمايان شد و آن هم تفكر و تامل در مقابل واژه ي

" عشق " بود ..

مردي كه در دوران سربازي اش عاشق دختري شده بود و مدتي پس از ازدواج صاحب

دو فرزند مي شود !! در گير و دار زندگي اش بر اثر سانحه ي تصادف دچار آسيب نخاعي

شده و راهي بيمارستان مي شود و دردناك تر از درد اين اتفاق بزرگ ؛ يك اتفاق سخت ديگر

را نيز بايد به جان مي خريد و آن ؛ جدايي غير منصفانه ي همسرش از او و مهر طلاق بر روي

همان تخت آهني بيمارستان ...

و كمي آن طرف تر در شهري ديگر باز هم سانحه ي تصادف آن هم ضربه ي مغزي و كماي چند

ماهه و بعد شروع يك زندگي جديد كه تنها با اشاره هاي چشم است و تكرار گاه و بيگاه چند

كلمه ي معمولي و پيشرفتي كند درانتظار اين زوج جوان خوشبخت ...

اما ... اما نكته ي قابل توجه همه ي اين حرف هاي من همان واژه ي پر معني " عشق " است ...

از خانومي كه همسرش دچار اختلال حركتي و گفتاري شده بود پرسيدم :

               راز ماندگاري شما و اين همه علاقه به همسر تان در چه چيز است ؟

پاسخ داد : او با تمام مردهاي ديگر فرق مي كند او خيلي خوب و مهربان است ... خيلي ....

و يك بغض چند دقيقه اي مهمان صدايش شد

و من در دلم زمزمه كردم كه اگر همين " عشق و دوست داشتن " در زوج قصه ي اول

نوشته هايم بود هيچگاه اين جدايي با شوهر ويلچري اتفاق نمي افتاد !!!

 

                      ***  كاش كه ماندگار باشد اين عشق در هر شرايط دشواري ...

 

&&&  فرا رسيدن ايام سوگواري فرزند علي ، مولاي ما حسين ( ع ) را به همه ي شما

                                       عزيزان تسليت عرض مي كنم

 

و از همه ي شما التماس دعاي ويژه ....

 

 

عرض اداي احترام به روح مقدس تمامي شهداي گمنام

شهید گمنام سلام ، خوش اومدی،مسافر من ،خسته نباشی پهلوون

شهید گمنام سلام، پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون

وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید ،تو مگه کجا بودی؟

وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،ت و مگه کجا بودی؟

وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد، مگه با آقا بودی؟

وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا (س)می چکید،تو مگه کجا بودی؟

 

شهید گمنام بگو ،بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!

شهید گمنام بگو ،پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟

راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره ،چرا اینجا خوابیدی؟

راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره ،چرا اینجا خوابیدی؟

راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد ،خدا رحمتش کنه!

راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟

 

حق داری هر چی بگی ،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!

حق داری هر چی بگی ،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم!

باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم ،تو فقط غصه نخور !

باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم ،تو فقط غصه نخور!

باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم ،تو فقط غصه نخور!

باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم ،تو فقط غصه نخور!

/////////////////////////////////////  ** هفته دفاع مقدس گرامي باد ** 

تقدير از تقديمي هاي عاشقانه

به نام حضرت دوست

معمولا اكثريت ما آدمها ، از دوران كودكي زير سايه ي مهربان پدر و مادرمان الگوي زيباي

زندگي را از زندگاني ائمه هاي اطهار مي آموزيم . بدين باورم كه بهترين زندگي ها را كساني

مي توانند داشته باشند كه از هر وسيله يا امكاناتي حتي ناچيز براي جبران محبتها و

مهربانيهاي ديگران  استفاده كنند .

اين روزهاي پر بركت كه فضاي شهر و كشورمان به نورانيت هشتمين خورشيد مان روشن

مي شود هر يك از افراد دور و برمان به طريقي دوست داشتن هايشان را به شاه خراسان ،

خورشيد عالم تاب حضرت امام رضا (ع) اثبات مي كنند . 

چيزي كه از نظرم بسيار پسنديده و جالب آمد اينكه بسياري از شاعران هنر پرور ميهنمان

ارادت خالصانه شان را با سرودن اشعاري در وصف اين امام رئوف ابراز مي كنند ...

دقيق تر كه نگاه كنيم مي بينيم كه بالغ بر هزاران هزار بيت از جان و دلشان ، در اين زمينه

سروده اند  كه ذوق و هنر و افكارشان قابل ستودن است .

اين بنده ي حقير از آنجايي كه مدتهاست دوستدار دنياي شاعران هستم مي خواهم از  

چند تن از شاعران گرامي كه همراه هميشگي نوشته هايم هستند تقدير و قدرداني كنم..

 زيرا كه هميشه با خواندن اثرهاي هنريشان هوايي مي شوم و دلم بهانه ي يك

زيارت عاشقانه را مي گيرد ...

پيشكسوت عرصه ي شعر جناب استاد آخوندي با اين قطعه تقديمي ...


اي امير كشور د لها رضا
نام تو حّلال مشكلها رضا
نام زيبايت ز لطف كردگار
حك شده بر صفحه دلها رضا
كعبه ی عشقي ز بهر عاشقان
آستا نت جاي قابلها رضا
در كنار باره گا هت بي شمار
اغنيا همراه سائلها رضا
عاشقي ناقابلم از لطف تو
همرهم در جمع قا بلها رضا
اي پناه بي پناهان جهان
دستگيري كن زسائلها رضا
برآخوندي گرنمايي يك نظر
مي شود سلطان محفلها رضا

********************************************************

مادر عزيزم و معلم فرزانه سركار خانم آذري فر با اين قطعه تقديمي .....

رضا ای بوی یاس ماندگارم
مدال سینه در هرافتخارم
توشاه ومن گدا ؛روزت مبارک
بده آرامشم که بیقرارم!!
رضاای آشنای ما غریبان
رضاجانم امام انس والجان
تورادادم به معصومین سوگند
کنی ماراشفاعت نزدیزدان

**************************************************

همكار عزيزم جناب آقاي هادي بياباني با اين قطعه تقديمي ..... ( شاعر اهل بيت (س) و مفتخر به معلوليت حركتي )

 

نور خدا در خم گیسوی تو

معجزه آن قصه ی آهوی تو

 

شمس الشموس جلوه ی آفتاب تو

مست نشوم بی قدح ناب تو

باده تو ؛ جام طهورایی است

آن نفست دم مسیحایی است

هرکه به دیدار تو نائل شود

از کرمت معجزه حاصل شود

مرهم زخمهای بسته تویی

شاه کلید در بسته تویی

هرکه به صحن توپناه آورد

درکف دستش گناه آورد

پیش دوچشمت همه یک شود

شاه و گدا در حرمت یک شود

این شه مشهدعجب باصفاست

چون حرمش هم وجب کربلاست

 ******************************************

برادر گرامي جناب آقاي مهدي آخرتي با اين  قطعه اي از تقديمي...

نه کبوتر نه آهو ام آقا
من همین آدمم دو پا ، تنها
آمدم تا که درد دل بکنم
با شما ، با خدا، دو تا تنها

..... و ادامه ي اين قطعه در وبلاگ خودشانhttp://residehayenachide.blogfa.com/

با سپاس و تقدير فراوان از تك تك شاعراني كه بيت بيت اشعارشان را با نام مبارك اين

امام رئوف (ع) عطر آگين نموده اند .

بچه !! بلاي خانه خراب كن !!

به اسم خدا

 

همه جا پاك و دست نخورده است ؛ آنقدر تميز كه انگار هيچ كس در اين خانه زندگي نمي كند .

همه چيز در جاي خودش قرار گرفته و نگاهت چقدر لذت مي برد از اين همه پاكيزگي !!

در يك لحظه تلفنم به صدا در آمد و من مشغول پاسخگويي به همكارم و كارهاي اداري اش

شدم و بي توجه به اطرافم !!

هرزگاهي يك شيطنتهايي از او مي ديدم و مانع انجامش مي شدم تا اينكه مكالماتم به جايي

رسيد كه بايد تمام فكرم را متمركز حرفها و راهكارهايم مي كردم ....

و من بعد از پايان يافتن گفتگو ؛ با ديدن اطرافم فقط فكر كردم و فكر

خداي من ! چگونه ممكن است در اين دقيقه هاي كوتاه اين بچه ي دوست داشتني،

اين چنين راحت ويران كند !!

*كاغذهاي پاره شده ي كتاب شعرش ...            * ظرف غذاي نيمه كرده...   

  * لباس هايش گوشه ي ديگر اتاق ...  

                                                                * خودكار و مدادهاي نيمه جان ....    

 * اسباب بازيهاي كودكانه اش و آجرهاي خانه سازي اش نيز در گوشه ي ديگر اتاق ....

 

و خودش در حال پوشيدن هر دوپايش در يك آستين لباس و يك لبخند زوركيه من 

 

در يك چشم بر هم زدن خانه را تبديل به يك ويرانه مي كنند اين وروجكهاي شيطان ...

هر چه جمع و جور مي كني باز يك جاي اتاق لنگ مي زند ..

بدتر از همه اينكه تو جمع مي كني دوباره همان جا را بهم مي زنند

 

و باز هيچ نداري بگويي چون آنها فقط يك كودكند و نمي دانند تميز نگه داشتن يك اتاق

چقدر لذت دارد ....

 

براي سلامتي تمام كودكان ايران زمين /////////////

                                اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

هواي گرم ....

خدااااااااااااايا 

هواي گرمو بيماران قطع نخاعيو حمل و نقل شان و استحمام شانو ....

خداااااااااايا

هواي گرمو بيماران آسمي و  نفس هاي تند تندشان و ....

خدايااااااااااا

هواي گرمو چشم انتظاريهاي مردم و نگاه به آسمان و بارش رحمت الهي ات

 

خداااااااااايااااااااااا  هواي گررررررررررمو...... و ديگر هيچ .........

جرعه ای آرامش

به نام خدای آرام بخش

 

قلبم ؛ جرعه ای آرامش می خواهد !

 

                   اندکی مناجات عاشقانه با معبودم ...

 

                                                               و اندکی لمس حضور خالقم را ...

 

معبود من !! می شود به گوشه چشمی از نگاه خودت ، مهمانم کنی ؟؟

 

خسته ام !! از این همه صداهای تکراری که پر از فریاد است !

 

پر از تنهایی ام !! با اینکه در اطرافم فرشته هایی دوست داشتنی موج می زنند .

 

با او صحبت می کنم  اما  گریه امان نمی دهد می خواهم تا خوده صبح پای سجاده ی

 

عشقش بنشینم و اشک را مهمان گونه های سفیدم کنم اما.... درد دارد تمام بدنم ...

 

خدای رحیم من !! هنوز یادم نرفته است که تو از رگ گردن به ما نزدیک تری !!

 

خدای رحمان من !!  ای خدای چشم های خیس ؛ دلهایمان را به جرعه ای از آرامش

 

                              مهمان همیشگی کن .

یلدای من

  به نام خدای شبهای بلند


آرام آرام دفترچه خاطرات ذهنم را مرور می کردم و در صفحه ی تقویم روزهایش ، در پی واژه هایی بودم


که برایم خاطره بسازند ... هر چه تلاش می کردم هیچ خاطره ی یلدایی را نمی توانستم از


سالهای کودکی ام پیدا کنم .. اما طی چند سال اخیر یلداهایم پر از خاطرات شیرین بودند .


 ولی یلدای امسال من ، کمی طعمش به تلخی می زند !!! و در این یلدای تلخ من ، چه غریبانه در ذهنم


واژه های بلند یلدایی هم بازی دلم شده اند .. یلدای امسال من پر از درد و رنج کسی است که نمی توانم


دوستش نداشته باشم .


یلدای  امسال بر سر سفره ی یلدایی مان به جای داشتن "سین " سیب سرخ ، " سین "


سلامتی را کم داریم !!


 به جای دیدن دانه های سرخ و بلوری انار ، باید بلورهای اشک را بر روی گونه های مهربان


عزیزم ببینم ...


و به جای شکستن تخمه های سیاه و سفیدآجیل ،  ناچاراّ باید قرصهای رنگی ، دستور شده ی


پزشک را در درون دستهای گرم و صمیمی اش بگذارم ...


اما در لابه لای انبوهی از این ثانیه های دلتنگی ، گوشه چشمی از نگاه خدا نیز با من است


و گهگاهی ، لبخند گرم و پر محبتی را مهمان دلش می کند ...


خدای من ! تو را به خاطر این تبسمهای شیرین ناگهانی سپاس می گویم ....

فرشته های ساکن شده روی تخت

 به نام خدای بهشتیان


لحظه های شلوغ تنهایی ام را ، وقتی به فکر فرو می روم به یاد آرزوهای بزرگم می افتم ...


بیاد ساعتهای خوشم که شاید دیگران هرگز آن را نچشیده باشند .. بیاد آنانکه آرزوهایشان


به ناچار ،تنهایشان گذاشته و در چشمهای مهربانشان التماس استجابتش موج می زند ...


چه غیور مردان مقاومی هستند این فرشته ها، که بی صدا روی تختهای آهنی دراز کشیده اند


و نگاهشان خیره به درب های محکم اتاق شان که شاید ...


 همیشه لحظه شماری برای دیدن آرامش درونی شان مرا سخت متحول می کند ، آنچنان


که ذهن خسته ام پر از سئوال و جوابهای نامعلوم می شود ؛ که شک ندارم روزی به یک


پاسخ واقعی خواهم رسید ..


خودم را در مقایسه با آنها که قرار می دهم این جمله ها می شوند زمزمه ی لحظه هایم که ؛


 درست است من نیز مانند آنها ویلچری هستم اما نفس های مقدسشان مانند نفس های من ،


گرم که نیست !!

درست است دست هایم همه ی زندگی ام هستند اما ترکش های بی صدایی که در جای جای


دستهای این مهربانان ، خانه کرده است که نمی تواند به همین راحتی یک زندگی را به


تنهایی بسازند . 


درست است که من می توانم حس کنم سردی را ، گرمی را ، درد را ، حرکت را ، ولی هیچ


حسی برای آنانکه نخاعشان به درجه ی قطع شدن رسیده نمی تواند این احساسها را درک کند ...


این خورشید واره های معصوم ، واقعا ستودنی اند ... برای چشمهایمان ماندگارمان و برای


قلبهایمان ، امید ، اراده و همت را می سازند ...  


////////////////////////  برایشان در لحظه های آرامش زندگی مان نیز ، دعا کنیم ...

تقديمي براي شما

12أذر,روزتجلي توان يابان گرامی باد


80750680-4581080


زندگی با حسین (ع)

به نام او که حسین (ع) را آفرید


در ایام سوگواری شهادت حسین (ع) و  اصحابش ، از گوشه و کنار شهر خبرهایی می رسید


که چندین زائر اباعبداله راهی سفر متبرک کربلای معلی هستند ... در میان این عده ی کثیر افرادی


راهی این سفر بودند که در "دل" آشنایان و دوستان جای یک زخم عمیق باقی گذاشته بودند !!


این بود که فکرم درگیر این آدمهای به ظاهر حسینی شد و اینکه کاش می شد همه ی آدمهای


به ظاهر مومن ، به جای رفتن به اینگونه سفرهای زیارتی اندکی عقاید ، تفکرات و یا واضح تر بگویم


" زندگی" خود را یک تغییر و تحول اساسی می دادند !!!آدمهایی را می شناسم در هر جمله ای


که بیان می کنند کوهی از بار منفی یا همان " حرفهای تکان دهنده ی ذهنی "


را در قلب و مهمتر از همه در اذهان عموم ریشه دار می کنند . از نظر من و خیلی از آدمها


سفر کربلا و یا سایر سفرهای زیارتی باید ما را بسازد .. باید از زندگی ائمه الگویی بگیریم


که در دلها و جانها بتوانیم براحتی نفوذ کنیم نه اینگونه باشد که دیگران از بودن ما احساس

ناخوشایندی داشته باشند و در مقابل ما هر روزمان را در سفرهای زیارتی به سر ببریم ...


 باید  بخواهیم و شک ندارم که می توانیم " در بین عموم " دوست داشته بشویم .


کار سختی نیست تنها راهش این است که خدا ترس باشیم و برای خدا کارهایمان را پیش ببریم


نه برای دست یافتن به منفعت خود

 

&& آرزو می کنم زندگی تمام انسانها به ظاهر حسینی نباشد و عشق و وفای حسین (ع)


با خون و گوشت ما آمیخته شده و جزو دوستداران واقعی ابا عبد اله باشیم "   


السلام عليك يا اباعبد الله


http://www.taknaz.ir/upload/61/0.017801001322404136_taknaz_ir.jpg

عيدغديرخم مباركباد


خورشيد چراغکي ز رخسار عليست / مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسايه ديوار به ديوار عليست

 

عيد غدير خم عيد معرفي علي (ع) توسط پيامبر بزرگ خدا مبارك باد


http://dl.4downloads.ir/200/21/ghadir_%5Bwww.4downloads.ir%5D.jpg





پاييز رنگارنگ بچه مدرسه اي ها

به نام آفريدگار صبح و روشنايي

 

مي گويند " شنيدن كي بود مانند ديدن " صبح امروز براي آمدن به اداره ي كارم به اين جمله اعتتقاد


بيشتري پيدا كردم وقتي در مسيرم  خاطرات بچگي يكي يكي از ذهنم رد مي شدند ...


شنيده بودم كه نسل امروز پر از تغييرات اساسي ست .. حتي اگر كسي هزينه ي اين تحولات را


نداشته باشد !!! شنيده بودم كه .....


مي گويم اين لباسهاي رنگارنگ دانش آموزان هم چه تحولي در چشمها ايجاد مي كند و چشمها


كه متحول شوند به دنبالش روحيه ها نيز بالا مي رود و اشتياق براي يادگيري فزوني مي يابد ...


نمي دانم "من هايي" كه بيست و اندي سال پيش ؛ مانتوي خاكستري به تن مي كرديم يا سرمه اي


آيا همان جور خاكستري ياد مي گرفتيم ؟؟؟ با اين حال نمره هايمان ديگر به جاي " خوب است "


" عالي است " بسيار خوب " يك عدد 2 بود در كنار يك صفر گرد و دنيايي از شوق كودكانه


كه مادر پدر من امروز " 20 " گرفته ام ...


امروز وقتي اين بچه مدرسه اي هاي تازه از خواب بيدار شده را ديدم از ته دل و زير لب دعايشان


كردم كه " خدااااا هواي اين مرد هاي كوچك و اين مادران كوچك را داشته باش "


نگذار به تو بد كنند ... نگذار چشمان مهربانشان ناملايمي روزگار را ببينند و حتي اگر مي بينند


ياري شان كن كه راه مبارزه با سختي ها را نيز از همين روزهاي  زيباي مدرسه ياد بگيرند ...

 

&& امروزم را عاشقانه شروع كردم به اميد رسيدن به فرداهاي پر از بركت &&

 

%%%%%   اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

يك نگاه جا مانده در كلبه !

 به نام او كه صدايم را غريبانه مي شنود

 

انگار كه نميشد ! ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم دادند اما باز هم نشد !!


 انگار كه نمي شد از كلبه ي كوچكم دل بكنم ..  شبيه يك جنگل زيبا به همراه كلبه هاي رنگارنگ


شده بود كه تنها حق اين را داشتم وارد كلبه ام شود نگاهي به لوازمش بيندازم ؛ بدون آنكه


كلمه يا موضوعي  را جا به جا كنم !!  زيرا همين جابجايي اسمش شده بود " تكنولوژي پيشرفته "


يا همان "  اينترنت پر سرعت "  كه من مدتي از آن محروم بودم ..


 تنها كارم يك سرك كوتاه كشيدن در فضاي مجازي بود و مرور حرفهايي كه در كلبه ي آبي ام


حكم يك " يادگاري " را برايم داشتند و دارند ..


در اواسط  روزهاي " بي اينترنتي " بودم كه از روي دل تنگيه زياد يا همان " علاقه به نوشتن "


از دوست و همراه هميشگي ام جناب P/H درخواست تايپ يك متن را كردم كه به صورت اس مس


برايش ارسال نمودم .. اين به معنيه اين است كه بين " من " و " اس مس " آن هم به صورت


چند صفحه اي رابطه ي بسيار بسيار قشنگ و خاطره انگيزي وجود دارد ...


لطف ايشان را هيچگاه از ياد نخواهم برد و براي تك تك لحظه هاي زندگاني اش بهترين آرزوها


را دارم و بابت همراهيه بي دريغش از او قدر داني مي كنم ...


در انتها از تمام استادان ، دوستان و مهرباناني كه تا اين لحظه هرازگاهي درب كلبه ام را باز نموده


و مرورم كردند تشكر مي كنم و اميد دارم زين پس نيز هيچگاه ، راه كلبه ي آبي ام را از


خاطر مباركشان نبرند ...

 

      &&   همچنان نگاهم در اين كلبه " به لطف و مدد ايزدي "  باقي خواهد ماند ....

معجزه

به نام تنهای بخشنده


دلم معجزه می خواهد این روزهای من پر از درد است...


انگار که دو روح متفاوت در یک بدن دارم, يک روحی پر از درد ودلواپسی


 باروح آرامم تماس کمی دارم و گاهی تلخ میشوم با روح نگران و بدعنقم ...


چقدر عذابم میدهد و سر بسرم  میگذارد...


گاهی رو به او می کنم و می گویم ببین درد من ! مثل کوه در مقابل تو خواهم ایستاد


عذابم بدهی!عذابت میدهم...تلخم کنی!شیرینت می کنم...


سر به سرم نگذار که از راه به درت می کنم...


درد تلخ من گاهی زبان آدمیزاد سرش میشد و گاهی....!


خدایا می گویند درد را که میدهی درمانش را هم لطف می کنی !


خدایا! ويژه نگاه کن به این روزهای پرازدردمن...


خدایا ! ویژه نگاهت را بنداز به دلهای پر ازدرد آدمیان...!

 

 

                                      ##  دوستت دارم خدای ویژه من  ##

باید از رمضان نیز نوشت !

به نام خدای رمضان المعظم

 

ماه ها یکی پس از دیگری رخت بر بستند و از کنار ثانیه های تلخ و شیرین زندگی مان رفتند .


دلتنگ شدیم ! خندیدیم ! گریستیم ! اطاعت نکردیم ! غیبت کردیم ! دروغهای مثلا مصلحتی گفتیم  !


از صداقت گاها کناره گیری کردیم ! دل شکستیم مانند خوردن یک لیوان آب ! تحقیر کردیم ! و ....


آنقدر گاهی بد شدیم که خدا شرمش آمد نام ما را انسان بگذارد .


اما بهتر است بی انصاف نباشیم . یک جاهایی پر از امید و اراده بودیم , از دروغ گفتن متنفر شدیم !


صداقت و راستگویی خرج کردیم ! محبت را به اشتراک گذاشتیم ! مهربانی و ابراز علاقه را با


جان و دل نثار عزیزانمان کردیم ! گذشتیم ! بخشیدیم ! هدیه دادیم ! هدیه گرفتیم و ....


در بین این همهمه ها ؛ رد شدن از دیوار "حق الناس " سختترین مسیر انتخاب شده ی ما


از جانب خدا بوده و هست .


 مسیری که پروردگارمان می گوید : اگر توانستید دل بخرید آنهم به بهایی اندک ؛ من هم دلتان را


به بهایی فراوان خریداری خواهم کرد  .. خدایا می دانم دل شکستن بالاترین گناهان است اما


مگذار در مسیری قرار بگیریم که ایمان بیاوریم "چون حق با من بوده پس دل او را خواهم شکست "


خدایا جای تو نیستم و نمی دانم بخشیدن چه مزه ای دارد ! اما عاشق و دوستدار بخشیدن که


می توانم باشم ! یعنی تو می توانی آموزگار خوبی برایم در "بخشش" باشی .


خدایا ... خدایا هوایم را داشته باش که "خوب "باشم اما نه به "اندازه ی تو" که یقین دارم


نمی توانم .....!


خدایا ..... خدایا هوایم را داشته باش که "هرزه " نباشم آن هم نه به اندازه ی آدم هایی که


حیوان صفت اند چون بی شک آنقدر هم نمی توانم " بد "باشم .


 خدایا ........... خدایا هوایم را داشته باش که انسان بمانم و "انسانیت" را از خاطر نبرم ...

 

**********************************************************

التماس دعای ویژه دارم در این ماه عظیم الشان از تمامی همکاران و استادان عزیز

 

*******  به امید ظهورآقای چشم انتظاریها *************

امام غریب (عج)


به نام خدای آنکه یک جهان در انتظار اوست

 

این روزهای خاص را نمی دانم باید چگونه بنویسم! از کجا ....!! با چه واژگانی ...!!


در مسیر رسیدن به محل کارم همیشه چشمم به بنر ها و تابلوهای تبلیغاتی و غیره می افتد .


و امروز خیره ماندم به یک پرده ای که رویش نوشته بودند : " مهدی بیا ؛ یک جهان در انتظار توست "


به این جمله تبسمی کردم و با خود گفتم: آقا جان اگر تو بیایی داغ دلت تازه می شود از این آدمها ..


آقا منتظر واقعیه تو کیست ؟ آنکه دم از خدا و پیامبر و حق مردم می زند اما مثل آب خوردن


دل می شکند و به روی خودش نمی آورد !!


 آقا لااقل بیا تا یک دل سیر برایت اشک بریزم !! لااقل بیا تا مثل بچه هایی که بعد از چند ساعت


مادرشان را می بینند به تو بگویم : این مرا میزند ! او با من بلند حرف زد ! آن مرا دعوا کرد !


آقا کدام جهان در انتظار توست ؟ این جهانی که لباس آدمهایش فقط بوی پولهای کثیف می دهد ؟


این جهانی که چهره ی آدمهایش تنها با دیدن ثروت و دارایی خندان می شود ؟


 آقا دلم گیر کرده است در میان آدمهایی که حرفشان ذره ای به عملشان شبیه نیست !!


آقا اگر تو جای من بودی روی این کره ی خاکی با دلهای شکسته شده عزیزانت چه رفتاری می کردی !!


آقا بگو برای من که آدمی چقدر باید تخلف را ببیند و هیچ نگوید ؟؟


 آقا این روزهای من خیلی تنگ شده است برای تو....


این روزهای من پر از حسرت شده !! پر از سرو کله زدن با آدمهای بی فکری که فقط و فقط


خود را می بینند و بس ...

 

خدایا ! ای خدای احساسهای مهربان و پاک ! مرا نجات بده از این آدمهای مغرور و بی ملاحظه !!

 

آقا مرا ببخش که برایت نق زیاد زدم !! آقا برایمان خیلی دعا کن خیلی زیاد

 

                              ***** اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم *****

التماس دعای فراوان

سلام


آمده ام فقط بگویم که سخت چشم انتظارم !!


چشم انتظار دعاهایتان // آنقدر گرفته است دلم که نمی دانم چه زمانی خوب می شود


خدایا کاش برای بیمارهایت لااقل یک روحیه ی عالی میدادی //


**** برای عزیزم بسیار دعا کنید جدای از بیماری اش روحیه ی خوبی ندارد ***


&&&&&&&&& التماس دعای ویژه از تک تک شما دوستان

یک ضمیر غایب


به نام نامی اش یکتای مهربان


 

و این بار در لابه لای نوشته هایم عطر یک مهمان عزیز و دوست داشتنی پیچیده است که سر مستم


از بوی خوش حضورش .


و من چقد ر این عزیز مهربان را دوستش می دارم .


دلم می خواهد به اندازه ی تمام ثانیه هایی که تا به الان تنفس کرده ام در کنارش باشم و


نگاه مهربانش را لمس کنم ..


خدای من ! اصلا باورم نمی شود آن ضمیر غایب لحظه های تنهایی ام ، که از دلم برایش


می نوشتم همانی باشد که مدت نزدیکی ست که میهمان عزیز قلبم شده است !!!



خدایا ....! یعنی او همانیست که سفارشش را به تو کرده بودم ؟؟!!


خدای من ! ای خدای امیدهای قشنگ ، تا آخرین ثانیه های عمرم ، نگهبان همیشه ی قلب و دلش


باش و به فاصله هایمان به زودی پایان ببخش .


                                    آمین بگویید فرشته های آمین گوی سفید پوش


//////////////////////////////////////////////////////////

تقدیم با احترام به " تو "

 

بی تو این دل من خشکه مثل کویره

که نباشی قلب من می گیره !

 

بیادم بمون ؛ توهر لحظه که این دل تنهاس

که بدون عشق تو حسه من می میره !

روزتان مبارک

به نام خدای  مولود کعبه

 

و علی ( ع ) متولد شد ! در یک خانه ی مقدس ... در یک فضای نورانی ...

    

                      خوش به سعادتت که نامیده اند نام زیبای تو را  " علی (ع) "

 

و اینبار نیز به رسم ادب و احترام ویژه خدمت تمامی مردان موفق ایران زمین ،


این روز با شکوه را تبریک و تهنیت و شادباش عرض می کنم ..


و برایشان از ته دل آرزوی سلامتی ، عاقبت بخیری ،  صبر و مهربانی می نمایم .

 

امیدوارم که در زندگانی خود از مولایمان علی ( ع) الگوی


                         زیبای رفتاری و اخلاقی را بیاموزند .  

 

/// && /// و یک تبریک خالصانه خدمت مخاطبان مرد  وبلاگم


از جمله جناب آقای استاد موسوی ، آقای ابوالفضلی ، آقای پیروزیان ، آقای آخوندی ،


و تمامی عزیزانی که هنوز مجرد هستن آرزو می کنم که بزودی

  

                                                 مشکلات ازدواجشان حل شود .

 

           

             ****  بهترین آرزو ها تقدیمتان و روزتان مبارک  ****


همه ی آدمها نیازمند می شوند...

به نام احد مهربان


لحظه هایی در زندگی ما آدمها به وجود می آید که یک نیازی را احساس می کنیم . مثلا نیاز به یک


فرد خاص ، و یا نیاز به یک  وسیله ی خاص و .... تعبیری که هر فردی از واژه ی " نیاز "دارد


شاید متفاوت به نظر  برسد . ولی از نگاه من"  نیاز " نوعی تمنا و یا درخواست معنا می شود و


گاهی این نیاز ها نه با حضور یک نفر معنا می گیرد و نه با داشتن یک وسیله .. درست مانند


 ثانیه هایی که آدم تنها می شود و نیاز به حرف زدن با معبودش را از درون احساس می کند ..


من عاشق این لحظه های خاص زندگانی ام هستم ...


"می خوانمش " در صورتی که میدانم گناهی را مرتکب شده ام ..


میدانم دلم را شکسته اند و جرمش سنگین تر از آدم کشی ست ...


و می خوانمش چون به او نیاز دارم .. چون نگاهش را لازم دارم برای محکم شدم


تکه های شکسته ی قلبم .. من به او نیاز دارم در صورتی که او یکتای بی نیاز است .


لحظه هایی که شاید برای شما هم اتفاق بیافتد احساس می کنیم که هیچ کس حرف ما را


درک نمی کند ! حتی مادرمان ، خواهرمان ، پدرمان و گاها همسرمان .. هرکس مشغول کار


خودش هست و بی توجهی به حرف ما را در اولویت اصلی افکار خود قرار می دهند ..


و چقدر غیر قابل تحمل می شوند این لحظه های تلخ زندگی !!!!


اما او  همیشه منتظر شنیدن حرفهای ماست .. بدون آنکه برای گفتن نیازی به مقدمه چینی


داشته باشیم .. بدون آنکه بترسیم که با چه  حرف خشنی از او مواجه خواهیم شد ...


بدون آنکه عکس العمل عصبی چهره اش را ببینیم و همزمان از گفتن پشیمان شویم ...


و بدون آنکه ذره ای به دوست داشتنش شک کنیم .. آنوقت است که می فهیم او ما را بسیار


بسیار دوست می دارد یک دوست داشتنی که آخرش کم آوردن نباشد .. آخرش تحقیر کردن


و کوچک کردنت نباشد .. و چه مهربان خدایی داریم ما آدمها..

 

خدایا از هدیه های گرانبهایی که در اختیار مان قرار دادی خالصانه شکر می گوییم


                              و تا ابد دوستدارت خواهیم ماند ...


                                                         " امضا "

                                              ####&&&$$$$@@

                                                 دوستدار همیشگیه تو

                                                                    پری

                                              @@$$$$&&&####

 

/////  ترانه نوشت : مخاطبان عزیز، زین پس تصمیم دارم اندکی از سروده های خود را در این


وبلاگ ثبت نموده و از شما شاعران و استادان عزیزم خواهشمندم با انتقادات سازنده ی خود مرا


در این مسیر یاری نمایید .. ////// صمیمانه از حضورتان متشکرم

//////////////////////////

سلام خدای مهربون

یار عزیز و همزبون

 

خدای بخشنده ای که ...

صبور و پاک و رحیمی


به وقت یه گرفتاری

به داد مردم می رسی !

 

خدا چرا تو اینقده مهربونی ؟

سنگ صبورشون میشی تو تنهایی!

 

خدا میشه به من بگی !

این آدما چرا بدن ؟

 

زندگیشون چی کم داره !

که هر لحظه توی غیبتن ؟!

 

چنتاشونن که دلتو

می شکننو هیچ چیز نمی گن ؟

 

چنتاشونن که بی صدا

پا تو قلبای زخمی می زارن ؟

 

خدا اگه دنیا بشه

پر از این آدمای خط خطی

 

باز تو هواشونو داری

تو روزای دلواپسی

 

خدا چرا تو اینقده مهربونی ؟

سنگ صبورشون میشی تو تنهایی !


تقدیمی کوتاه

به نام خدای مهربان فاطمه (س)

 

به رسم ادب و احترام خالصانه ، امروز را به همه ی مادران دلسوز ، مهربان و مومن


سرزمینم ایران اسلامی ؛ تبریک می گویم .

 

برای فرزندانی که  چراغ خانه ی شان  و باغبان زندگی شان را از دست داده اند


و نمی تواند در این روز پر برکت یک هدیه ی کوچک به آنها تقدیم کنند از درگاه احدیت


برایشان طلب " صبر " می کنم  .


و نیز برای آن دسته از مادرانی که فرزندشان را از دست داده اند و لحظه به لحظه دلتنگ


حضورشان می شوند آسمانی مملو از " آرامش " آرزومندم ...  

 

و یک تبریک و تهنیت ویژه به مخاطبان " مادر یا زن " وبلاگم  که با حضورشان


همواره دلشادم می کنند ...


            مادر عزیزم سرکار خانم " آذری فر " و دوست عزیزم " نفیسه جان "


و همچنین به همسران مخاطب مرد هم این روز فرخنده را شاد باش عرض می کنم .

 

               **&  لحظاتی پر از آرامش و آسایش برایتان آرزو می کنم **&


سر نخی از حرفها

به نام اجابت کننده ی توانا

 

قلم را که در دستان سفید و استخوانی ام گرفتم ؛ لحظاتی را در سکوت مطلق گذراندم .


سکوتی که هزاران هزار حرف در آن نهفته بود اما نمی دانستم باید از کدام جمله آغازش می کردم .


معمولا عادتم این است در پس نوشته هایم چند موضوع درگیرم می کنند .


میخواهم دنبال یک سر نخ را بگیرم و راهم را پیدا کنم اما مات و مبهوت فقط به یک نقطه


نگاه می کنم و سکوت مهمان عزیز افکارم می شود ...


 گاهی به این فکر می کنم که ایکاش میشد آدمها از سکوت یکدیگر ، متوجه حرفهایشان می شدند ...


کاش آدمها سکوت خوانی بلد بودند و احساسهای همدیگر را بیشتر از این درک می کردند !!


دلم می خواهد معنیه حرفهای ساکتم را همه بفهمند بدون آنکه بگویند چرا ساکتی !!


بعضی روزها افکارم آنقدر مشوش می شوند که انگار آدم نیاز پیدا می کند به یک نفره قابل اعتماد


  که در چشمانت خیره شود و  فقط بپرسد دختر برایم بگو چه شده است ؟؟؟  شاید آنقدر محکم باشیم


که او به هیچ جوابی نرسد اما دلگرم میشویم از همین حس همدردی اش ...


*& ایکاش !! خدای اجابت کننده ی ایکاش ها ؛ بر تک تک لحظه های تنهاییمان ، مهر کسورات بزند ،


                    تا رها شویم از هر چه سکوت پر از حرف است ...    

رابطه ی عشق خدایی با عشق زمینی

به نام او که همیشه هست


در زندگی روزمره ی ما آدمها ، عشق به بسیاری از چیزهای اطرافمان احساس می شود ؛


مانند عشق به طبیعت و موجودات جاندار ، عشق به خانواده ، همسر ، فرزند و ....


اما هیچ یک از این موارد نمی توانند جایگزین عشق مان به پروردگار عالمیان باشند . 


همه ی ما آدمهای بالغ ممکن است روزی عاشق شویم !! واژه ی عشق از نگاه خیلی از آدمهای


متاهل شاید به یک موضوع گذرا تعلق  بگیرد که به محض آمیخته شدن با سختی ها و


ناملایمات زندگی ؛ جایگزین بی مهری، قهر و بی احترامی و .... شود  .


در صورتی که دوست داشتن خدای مهربانیها و پاکیها ؛ عشق به بسیاری از چیزها را تضمین می کند .


انجام واجبات و دستورات خداوند ، رعایت مستحبات نیز نوعی ابراز علاقه و دوست داشتن


به درگاه ربوبیت را اثبات می کند .


به عقیده ی من کسی که پایبند دستورات الهی باشد قدر حقیقتها و واقعیتهای سخت زندگی خود را


بیشتر دانسته و برای حل مشکلاتش ، خداوند و ائمه های اطهار را واسطه و حلال سختیها


قرار می دهد .و اعتماد به کسی که این چنین در لحظه لحظه های زندگانی اش به خدا و داده هایش رضایت


دارد ؛آسان می شود .


هیچ گاه عادت نداشته ام و نخواهم داشت کلامی را جز با تجربه و مشاهده در زندگی دیگران ،


بر زبان بیاورم و بر قلمم جاری سازم . انسانهای بسیاری را در اطرافم می بینم که تنها زبانا


عشق خود به خدا را ابراز می کنند و در عمل هیچ نشانه ای از حضور خدا و رضایتش


در کارهایشان نمی بینیم ....


این انسان براحتی دل می شکنند ... مغرور می شوند ... بی احترامی می کنند ...


دیگران در نظرش بی ارزش به نظر می رسند و خیلی از مسائل دیگر که در شخصیتش


بدون آنکه خودش بداند شکل می گیرد ...


همه ی ما خوب می دانیم عاشق خدا بودن و رضایت داشتن از داده ها و نداده هایش چقدر


تاوان شیرینی را به دنبال خواهد داشت ..


کسی که به خاطر او از بسیاری نداده ها می گذرد و برای داشتن آنچه که دارد تلاش می کند ؛


می تواند یک زندگی پر از عاشقانه های سبز را برای خود و معشوقش پایه گذاری کند و برای


استحکام پایه های زندگی اش ؛ باید بخواهد .. باید تلاش کند .. باید بدست بیاورد ..


باید دور کند دلش را از کینه ها .. باید صادق باشد .. باید احساس داشته باشد .. باید بفهمد ...


باید درک کند و  باید دوست داشته باشد تا دوستش بدارند .

 

&&  آرزو می کنم دلتان آنقدر مملو از حضور خدا شده باشد که به برکت این حضور ؛


عاشق ماندن به عشق زمینی تان تضمین شود .


و همواره به خاطر بسپاریم عاشق شدن هنر نیست ،عاشق واقعی ماندن یک شاهکار است .

 

(((******&&&&******&&&&))))*******((((((&&&&))))))&&&&****

&&**  سفره های 7 سین  را می فهمم !!

به نام خداوندی که بهترین ها را خلق می کند


سالهای سال است که بالغ شده ام . سالهای سال است که خوب را از بد تمییز می دهم . می فهمم


احساس می کنم ... باور می کنم ... دوست دارم دوست داشته باشم تا دوستم بدارند ...


سالهاست که روزها کهنه می شوند ؛ می آیند ؛ می روند !


 برگها ، درختها می میرند !  زنده می شوند ؛  نفس می کشند از نفسهای آنها جان می گیرم ؛


لذت می برم ...


سالهای سال است 7 سین های عیدم کم می آیند .. کامل نمی شوند ... و چه قدر  سبزه های


سبز شده توسط مادربزرگم برکت می آورند بر سفره ی 6سین مان ...  ماهی های کوچک تنگ


نارنجی رنگم گاهی ماها زنده می ماندند !!  اما سال 91 همان روزهای اول عید ، عمرشان را


بخشیدند  به ماهی های رودخانه ی نزدیک خانه ی مان ...

 

سالهای سال است که غربت روزگارانم را ، برای دل تنهایم می نویسم... سالهای نوجوانی ام گاهی


هر ثانیه اش را در قلبم حک کرده ام . مادرم را حس کرده ام و خواهم نمود  پدرم را زندگی کرده ام


خواهر کوچکم را دوست می داشتم و برادر عزیزم را قدر دان بوده ام بجز آن لحظه هایی که


شیطنت می کند !!


سالهاست که پای سفره ی 7 سینم نمی نشینم ... اما روحم ، فکرم می روند پای آن


سفره های 7 سین کامل شده ای که درد دارند !  گلی را کم دارند !  باغبانی را بینشان ندارند ! 


با آنها اشک می ریزم . دعا می کنم ..


خدایا ! ای خدای خوبیهای بی نهایت ... ! التماست می کنم که پای سفره های 7 سین


آدمهای سال جدیدت غم نباشد ... صبر موج بزند .. دلی دلگیر نشود ... شادی همیشه باشد ..


خدایا حال دلمان را خوبه خوب کن .. آدمهای آدم نما را آدم کن !! که نشکنند دلهای بی گناه  را ..


خدایا خودت هوای همه ی آدمهای پای سفره های 7 سینت را داشته باش. آمین یا رب العالمین

 

****  اللهم عجل یا مهدی ( عج )  ****** و اللهم صل علی محمد و آل محمد &&&&